X
تبلیغات
کدهــآے مهســـآیے

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


html>


نایت نما


نایت نما


دریافت کد ابزار آنلاین


کد کج شدن تصاوير

هدایت به بالا

کد هدایت به بالا

گنجینه من


گنجینه من


 

 ای خدا...

با تو می گویم سخن از آه دل            بشنواینک از صفای حال گل

هرچه دارم ازوجودتوست لیک        دل شودحیران ازاین تقدیرنیک!

ازغم دل هرچه گویم کم بود              نام توبر هرغمی مرهم بود   

کی شودچشمم به دیدارتو باز           درفراغت تابه کی رازونیاز؟؟

ازکه خواهم من دعاوز که قرار       من چه میدانم چه ازدیدار یار؟

روز موعود ار رسد از راه دل                 دل شود آزاد تا نبود خجل

                                                                                                          (هستی)           

نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1391ساعت 11:0 PM توسط سپیده| |

سلام به هگی.

بچه ها اینو شنیدین که میگن:

روز تولد آدما بهترین روز عمرشونه؟؟؟؟؟؟؟؟

منم دیروز تولد بود.یعنی 27 فروردین.

خداخیرشون بده عده ی کمی که بهم تبریک گفتن.

میدونین توقع و انتظار یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟دوکلمه ای که میتونه آدمو تا مرز جنون بکشونه.

عده ای که ازشون توقع داشتم بهم تبریک نگفتن.فقط ی پیام یا ی تک.به همینم راضی بودم.

ولش کنین مهم نیست....حالا که اونا تبریک نگفتن خودم میگم.همگی آماده این؟؟؟؟

بزن بریم!!!!!!!!!

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

حالا همه دست ....شما دست..!!!!!!!!!

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

اینم از کیک!

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 4

ممنون بچه ها.

مرسی که همراهم بودین.امیدوارم همیشه خندون باشین!!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 28 فروردین1393ساعت 10:9 AM توسط سپیده| |

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران

باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم


لحظات از آن توست؛

 آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... 

رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ


طراحی های مختلف سفره هفت سین (22 عکس)

سال نو مبارک!

یعنی من عاشق  این سفره هفت سینای سنتیماااااااا.

نظر شما چیه؟؟؟/


نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1392ساعت 10:27 PM توسط سپیده| |

سلام دوستان.

بابت تاخیری که داشتم منو ببخشین.امروز با یک پستی که به نظر خودم ملزم تفکره آپم.

من در تاریخ25/8/92به اردوی راهیان نور رفتم.جایی که محل اندیشیدن و درس گرفتنه.چند وقتی بود که به دنبال ی پست خوب میگشتم اما موفق به پیدا کردنش نشدم.

تا این که ی هفته پیش نشستم و هر چی تو ذهنم بود روی کاغذ آوردم .امیدوارم خوشتون بیاد.

ممنون

«به نام لاله های واژگون»

دست بر قلم می برم تا بنویسم از آنچه در این سفرچند روزه در من ریشه کرد.احساسی که تاکنون مشابه آن را جایی حس نکرده بودم.شعار نمیدهم که درس شجاعت،آزادگی و... گرفتم و تحولاتی در من به وجود آمد که پایه و اساس زندگی را بر آن بنا خواهم کرد؛زیرا این ها شناخته شده است.

ازحقیقتی می گویم که پس از اتمام این سفر پرده از اسرار آن برداشته شد ومن توانستم با تمام وجود آن را درک کنم.حقیقتی که در آن پدربزرگ شهیدم نقش اول را داشت وبه احتمال زیاد اسکار بهترین بازیگر را در صحنه ی نمایش زندگی دوران خودگرفته است.

زندگی ای که بازیگردان آن خداوند است وما مردم تماشاگران آن هستیم.آری،زندگی پر از صحنه های نمایش است مهم آنست با کدامین دید به آن بنگریم....

بگذریم.میخواهم بگویم ،بشنوم وبنویسم از رازهای این پرده ی نمایش.

هنگامی که پا در آن نهادم در مقابل خود قطعه ای از بهشت را دیدم.آری، شلمچه را می گویم.در دوطرف خود کسانی را احساس کردم که همه جوره حامی من بودند.یک طرف تمامی شهیدان آزادی خواه و طرف دیگر پدربزرگم.

هرگام با ثبت شدن درسی در ذهنم همراه بود.درس،صبر وبردباری،شکست و پیروزی.مدت ها بود که تشنه ی خواب بودم.خوابی که نقش اول در آن حضور داشته باشد.به امید نزدیکی به او پا در این سفر نهادم.

سفری که به من آموخت،این قطعه ی بهشت پر از نقش اول هایی است که جام انتظارثمرات زندگی فرزندانشان را نوشاندند.جامی که پایان تلخی داشت جز آرزویی بر دل آنان ثمره ی دیگری نداشت.

تمامی احساسات و تحولات من در واژگانی است که به کارمیبرم.درک آن باتو...

تماشاگر،درک این نثر مشکل نیست،فقط کافی است تمامی واژگانش را در مخیله ی خود تجزیه وتحلیل کنی واز هر یک تجربه ای به دست آوری.

ودر اخر،              انتظار سخت است اما برش شیرین.....

به امید آن که سفره ی دل همگان از این انتظارها لبریز بشود....

(هستی)


نوشته شده در جمعه 27 دی1392ساعت 8:43 AM توسط سپیده| |

ازچی بگم دلم حسابی پره              بخوام بگم مغزاتونو میخوره

ازدستهای پشت پرده ی فوتبال؟      بودجه های ناپدیدی امسال؟

ازمسئولان بی صفت و بی عار؟        یااز چندشغله بودنای سردار؟

فحش و جیغ وهورا و دعوا وسوت      پولهای میلیاردی واسه چندتاشوت

تبانی وحاشیه ها و فساد                  تو تیم هاو بازیکنامون زیاد

بودجه هامون یاصرف فوتبال میشه      یا وارد کردن بنزو پورشه

این بودجه ها برای مانیازه                  علمه که این مملکتو میسازه

مااین جاتخته هوشمندم نداریم          میگن باید بودجه هاشو مابیاریم

اون وقت همون بازیکن آدامسی          باچندتا شوت و دوتا گل شانسی

روکاناپه لم داده توی ویلا... !!             چه انتظارا داریم ما! ای بابا....

اون بنده خداکه تقصیر نداره           این جا ترازوهامون مشکل داره

یه ورزشگاه بااون همه عظمت        یه عالمه پست ومقام وسمت

یه ویلا توشمال و یه وضع توپ        یه زندگی شیک تو ی جای خوب

ی ملت و ی جمعیت هوادار            واسه کیا؟فوتبالیستای بی عار

واسه همون بازیای مسخره!           همون که آبرومونو می بره!!

با ی مربی که هنوز ناشیه              ی فوتبال کثیف وپر حاشیه

همون تیمای پرطرفدارو دوغ            بی اخلاقی های بازیکناب بووق

تقدیر میشه از اون همه اراجیف       لو دادنای توپ به تیم حریف

ازاون همه تکنیکای مضخرف            اردو های تمرینی بی هدف

اینا مارو تودنیا سوژه کرده               سوژه واسه دستای پشت پرده

میگن این حاشیه ها دروغه          فوتبالمون آفتاب بی فروغه!

فوتبالمون شده تبانی و سود         رسم جوون مردی تو قصه ها بود

فوتبال شده یک معضل اساسی     حاشیه و سوژه های سیاسی

فساد ها و کشمکش همونا            این جاشده اسطوره ی جوونا

مسئولای مملکتم بی خیال              رفتن تو فاز هیجان فوتبال

غافل از آینده ی این مرز وبوم           غافل از اون نتیجه ی پوچ و شوم

غافل از اون همه بلند پروازی           از همه ی نتیچه هاشون راضی  

میان میگن فوتبالمون نوینه!              آخر دنیا که میگن همینه!

من نمیگم فوتبال همش خرابه           دنیای فوتبالمون پر اضطرابه

من خودم عاشق این بازیم                 من ازناداوری ها ناراضی ام

من نمیگم بودجه هاشو قطع کنن        بازیکنا رو یک به یک ردکنن

میگم همین بودجه هاتقسیم بشه        فوتبالمون باید که تسلیم بشه

فوتبال ما ناخالصیش زیاده                 وگرنه این جا مهد استعداده


(باتشکراز دوست عزیزم 

                       زهرا سادات عرب زاده)

 


نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1392ساعت 6:56 PM توسط سپیده| |

سلام دوستان.

ای آقا پسرایی که کامنت میذارین وبم ضد پسره..

گریه نداره که.!!!! بیاین اینم ی مطلب به سلامتی پسرای بامرام.

اما قبل از این که مطلبو بذارم وجدانا به سوال عکس جواب بدین!!!!

خوب حالا بریم سراغ تعریف ها....


خوب دیگه بسه.چون اگه ادامه بدم وارد اغراق میشیم!!!

اما در آخر به افتخار خانوما ی عزیز.....

بعله!!!

ما خانوما ی هچمین شخصیت مهمی هستیم....

واما نکته ی آخر...


یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یك پسر مسلمون میگه:
چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن ؟؟

یعنی مردای مسلمون اینقدر شهوت پرستن كه نمیتونن خودشون رو تحمل كنن؟؟

پسر مسلمون لبخندی میزنه و میگه:
ملكه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟
پسره انگلیسی با عصبانیت میگه:
نه!مگه فرد عادیه فقط افراد خاصی میتون با ایشون در رابطه باشن!!!
پسر مسلمون میگه:
خانومای ما همه ملكه هستن …

باتشکر از اعتراف عاشقی هادی سردرود


نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1392ساعت 8:21 PM توسط سپیده| |

در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است:

بخشی در صحـــــرا ، بخشـــی بر بالایٍ نیــــزه ...

اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد ...


nasr19.ir

فتواى حسین [علیه السلام ] این است: آری ؛ در نتوانستن نیز بایستن هست ...

( دکتر شریعتی)


nasr19.ir


فریاد بزن که کربلا ماتم نیست

میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان مایه نهضت حسینی این است:

هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست


nasr19.ir

برخلاف آنچه که تصور می شود:

یاد امام حسین علیه السلام فقط مخصوص یک روز ، یک دهه و یک ماه نیست ...

یک زندگی، او را در قلب و ذهنت داشته باش ؛

بگذار پیام و عطر گل سرخی بی نظیر ، یک عمر معطرت کند ...


nasr19.ir

همه برای خوابیدن قصه و داستان می گویند،

جانم به فدای حـ سینـ ی که برای بیداریِ نسل ِ انسان، حماسه و روایتی

ماندگار آفرید ...

آه، ...  کربلا داستان دیگریست ...

و  آه ... عباس ... و  آه ... عاشورا ...
nasr19.ir

صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...

نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1392ساعت 7:40 PM توسط سپیده| |

خداحافظ مرد تمام ناشدنی...
سخت است که از خداحافظی مردی بنویسم که دو دوره زیبای زندگی فوتبالیمان را اسطوره گی کرد...
چه روزهایی که زیباترین لحظه های زندگی مان را سبب شد و چه روزی که با بهت ما را در مستطیل سبز تنها گذاشت...
من و هم دوره ای هایم خوب تو را می شناسیم ، سالم زندگی کردی ، با غیرت فوتبال بازی کردی و با افتخار محبوب قلبها شدی و نگذاشتی که فوتبالت تمام شود، تو تمامش کردی تا تمامت نکند...
رفتی ولی خاطراتمان نرفته ، رفتی ولی یاد شبهایی که با پیراهنت خوابیدیم نرفته ، رفتی ولی حرمتت به مکتب حجازی نرفته ، رفتی ولی خیلی چیزها نرفته....
حتی یک بازی جلوی تیم محبوبت نکردی ، تو اوسطوره ای ، این است اسطوره گی
رمز ما همان 4 می ماند 7 مقدس...
خداحافظ مرد تمام ناشدنی..


 اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادس
نه این که میشه باور کرد دوباره آخر جادس
خداحافظ که نبندی دل به رویاها
بفهمی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا




تلخ ترین بوسه ی تاریخ...


نگاهت اشک ریزان،حزن کدامین غصه است؟؟


این پیراهن مقدس است...
این شماره هم باید بازنشسته شود..



خداحافظ ای فرهــــــــاد مـــــــجیدی

(با سپاس فراوان ازMohammad.E )

نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1392ساعت 4:9 PM توسط سپیده| |

باران بی ترانه


باز باران،باران،شیشه ی پنجره را باران شست

نقش تورا از دل من چه کسی خواهد شست


چه شب هایی که به امید دیداردوباره ی توبه جامه ی خواب می رفتم و چه


روزهایی که به امید سپری شدن یک روزاز آن روزهاو نزدیکی به تو،شروع


می کردم.آری، به امید آن روز.آیا می شود  درحسرت این شهد خوش نمانم


وهر چه زودتر از آن بنوشم؟

 


چه بدی هایی که درحقم انجام ندادی ومن همچون آبی روان از کنارش گذشتم


وهمه را به امید روزهای خوش با توبودن،در سینه ام دفن کردم وققنوس وار


به زندگی ادامه دادم.اما توچه؟..در آخر جامی از خاطرات تلخ به من نوشاندی



آری توبودیکه نزدیکترین کسم را در یک روز سرد زمستانی به معراج


فرستادی،تو بودی که قلبم رادچار خشکسالی بلند مدت کردی.آری تو...

      

بیندیش؛آیا جواب تمام خوبی ها این گونه است؟؟دیگر چه کسی است که در


شب های بارانی به طنین های من گوش فرا دهدوحامی در زردی روزگار


باشد؟بدان،با این دیگر برایم هیچ آوای خوشی نداری ؛اما من ختم روزگارم و


هیچگاه فراموشت نمی کنم.خصوصا خاطراتت را.درست میگویند که:            

              

یاران این زمانه مثل گل انارند          ازدور جلوه دارند،نزدیک بوندارند

(هستی)

 


                                                        

 


نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1392ساعت 9:18 PM توسط سپیده| |

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

روسریت را سفت ببند
لباس هایت پوشیده باشد
آرایش نکن اگر راه هم دارد زیبا نباش
دخترک پنهان کن خویش را...
ابن جا ایران است....
دردانشگاه هزاران خواستگار داری ولی
تنها خواستگار یک شبند...
درخیابان هزاران راننده ی شخصی داری
اما مقصد همه مکان خالیست و بس
کمی که فکر کنی لرزه بر بدنت مینشیند...
دخترک این جا چشم ها گرسنه تر از معده هاست...
سیراب شدن چشم ها خیال باطل است...
این جا ارده ی گرگان سست است...
از دید مردم این جا اگرزشت باشی هرزه ای...
اگر زیبا باشی فاحشه ای
اگر اجتماعی برخورد کنی میگویند خراب است...
اگر سرد باشی میگویند قیمتش بالاست...
دخترک این جا زن بودن دل شیر میخواهد...
این جا کمبود اراده است و هوا وهوس بسیار...
این جا باید مرد باشی تابخواهی زن باشی....

نوشته شده در جمعه 12 مهر1392ساعت 10:39 AM توسط سپیده| |

1) در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند

 

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی برای یک فرد نرمال مشکل است 263 روز باقی میماند

 

3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود بنابراین 141 روز باقی میماند

 

4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز میشود پس 126 روز باقی میماند

 

5) طبیعتا 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود پس 96 روز باقی میماند

 

6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعیست این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند

 

7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند پس 46 روز باقی میماند

 

8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند پس 16 روز باقی میماند

 

9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید پس 6روز باقی میماند

 

10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود پس 3 روز باقی میماند

 

11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرد پس 1 روز باقی میماند

 

12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟

 

نتیجه اخلاقی: یک دانشجوی نرمال نمی تواند درس بخواند

نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 10:48 PM توسط سپیده| |

-جلوی دخترا کم میارن.

 

-gf شون رو با هزار دک و پز به بستنی دعوت و توی بستنی فروشی تازه متوجه جیب خالی از money شون می شن.

 

-در صدد مزاحمت و خرد کردن اعصاب یه دختر بر می آن و دختره آشنا در می یاد.

 

-پسره چون نمی تونه عشقشو ببینه ، بی صدا می ره زل می زنه به در خونه دختره . یه آلبوم عکس قطور از دم در خونه طرف تهیه می کنه.

 

-وقتی تو چشمای دختر مورد علاقشون خیره می شن ، بعد می فهمن دختره داشته پشت سرشونو نگاه می کرده.

 

-وقتی واسه یه دختر(عشقشون) گریه می کنن.

 

-وقتی دخترا بیش از اندازه بهشون کم محلی می کنن، قیافه مغمومشون بسیار دیدن داره.

 

-وقتی عشقشونو با یکی دیگه می بینن.

 

-وقتی طرف مورد علاقشون جلوی اونا از خوش تیپی و باکلاسی یه پسر دیگه تعریف می کنه.

 

-وقتی می فهمن بعد از این همه وقت که جلوی gf شون خودشونو پاک و مظلوم نشون دادن ، gf تمام آمارشونو داره.

 

-وقتی مچشون پیش دخترا باز بشه.

 

-و وقتی می فهمن که استعداد روان شناسی در همه دخترا خدادادیه و با یه نگاه این همه چیز از پسرای بدبخت می فهمن و اعمال و رفتارشون رو زیر ذره بین تجزیه و تحلیل می کنن !

نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 10:13 PM توسط سپیده| |

اگر آخرین اظهار نظر درباره سرقت 13 ثانیه‌ای این خودروی محبوب ایرانی و البته گران شده تا سقف ابتدای تولید خودروی ملی - سمند - را هم نادیده بگیریم، پراید آنقدر محاسن(!؟) دارد که بتوان در رسای آن شعر سرود.

بهترین ماشین ایرانی پراید
گرچه گاهی قاتل جانی پراید!
بینمت اکنون به هرجا و مکان
جانشین خوب پیکانی پراید
بسکه محکم هستی و سفت و قوی
مثل تانک جنگ میمانی پراید!
چشم بی پولان همه بر روی تو
چون که امید فقیرانی پراید
اغنیا سوی فراری می روند
درد ماها را تو درمانی پراید
هر کجا باشد ژیان یا که رنو
توی آنجا مثل سلطانی پراید
دارد اکنون اصغری و آتقی
مریم و مش مهدی و مانی پراید
یا که دارد بندری و ساوه ای
سیستانی و خراسانی پراید
گر که از مادرزنت سیری هنوز
هدیه اش کن بی پشیمانی پراید
من خجالت می کشم از وصف تو
بسکه داری حسن پنهانی پراید

نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 10:5 PM توسط سپیده| |

    اردبیل: گار گار
    .
    .
    .
    .
    تهران:قار قار
    .
    .
    .
    .
    اصفهان:قارس قارس
    .
    .
    .
    .
    شیراز:قارو قارو
    .
    .
    .
    .
    ابادان:چیه کا؟!!تا حالا عقاب ندیدی؟!
    .
    .
    .
    .
    یزد:قر قر
    .
    .
    .
    .
    امارات:قارع قارع
    .
    .
    .
    .
    اسپانیا:قارینول قارینول
    .
    .
    .
    .
    ایتالیا:قارییانو قارییانو
    .
    .
    .
    .
    المان:قارش قارش
     .
    .
    .
    .
    فرانسه:کامینتاله قار کامینتاله قار
   .
    .
    .
    .
    چین:قارچ قیرچ قونچ
    .
    .
    .
    .
    روسیه:قاریوف قاریوف
     .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    بابا تو خیلی بیکاری!!!خجالت بکش!!!جوونای مردم دارن تحقیقات علمیشونو
    در مورد سفر در زمان به دانشگاه های معتبر دنیا میفرستن
    تو پیگیر صدای کلاغایی؟
نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 9:59 PM توسط سپیده| |

چقدر خنـده داره که...

یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره

 

چقدر خنده داره که...

صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول میریم خرید، مبلغ ناچیزیه

 

چقدر خنده داره که...

یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره

 

چقدر خنده داره که...
وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم، چیزی یادمون نمی آد که بگیم ، اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم.

 

چقدر خنده داره که ...
خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه.


چقدر خنده داره که...
برای عبادت و کارهای مذهبی وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم.

 

چقدر خنده داره که ...
شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم.

 

چقدر خنده داره که...
همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند.

 

چقدر خنده داره .......اینطور نیست ؟
دارید می خندید ؟..........دارید فکر میکنید ؟
این حرف ها رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشیم که او خدای دوست داشتنی است.

 

آیا خنده دار نیست که وقتی می خوایم این حرف ها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک می کنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره
نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 9:53 PM توسط سپیده| |

     توي خانه انگار ، پدرم بود که گفت : درس را خوب بخوان
    درس را خوب بفهم : بلکه چيزي بشوي، درس را ول نکنيم
    چه کشنده است اين درس
    چه خوش است دانشگاه ، سال بالايي ها چه صفايي دارند.
    همه شان سنواتي
    مدتش افزون باد
    من نديدم همه شان ،بي گمان ، همه بيش از ده ترم است
    که همينجا ماندند
    همگي مي دانند که تقلب خوب است
    و ميانترم هميشه دو در است
    اصل خانم بابایی ست
    اصل پايان ترم است
    توي برگ کسي ، مسئله حل بشود ، همگي باخبرند
    دمشان گرم بابا!

    سال بالاي ها درس را مي فهمند   

     ول نکردندش ما نيز درس را ول نکنيم.

نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 9:19 PM توسط سپیده| |

منِ بیــــچاره مـــدت هـــاست کــــسی را مخـــــاطبِ

شعـرهایم کــــرده ام

کـــه خــــــیلی وقت است غــــــایب اســـــت !

گاهی آنچنان مزخرف میشوم که برای دیگران

قابل درک نیستم !

حتی عزیزترین کسم را از خودم میرانم !

اما

در دلم آن لحظه آرزو میکنم تا بگوید:

میدانم دست خودت نیست!

درکت میکنم

یادت هست مادر؟

اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی ؛

تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست ؟

شدی خلبان ، ملوان ، لوکوموتیوران

میگفتی بخور تا بزرگ بشی

آقا شیره بشی . . . خانوم طلا بشی

و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته

باشم قورت بدهم حتی

بغض های نترکیده ام را...
نوشته شده در جمعه 8 شهریور1392ساعت 4:25 PM توسط سپیده| |

من میگم:1و3و7و8

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1392ساعت 10:23 PM توسط سپیده| |

کم آوردین آقا پسرا!!

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1392ساعت 10:9 PM توسط سپیده| |

http://sangariha.com/i/attachments/1/1365090359322741_large.jpg

این روزها فکرمیکنم غم انگیز تریتن جمله ی دنیا اینه.....

                    آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام که اگر به چشمانم بنگرید کر میشوید.....

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1392ساعت 7:34 PM توسط سپیده| |

نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1392ساعت 11:8 PM توسط سپیده| |

گوشت, پوست و استخوان: به طور ميانگين 15کيلوگرم

چربي عضله نما: 60کيلوگرم

تافت و چسب مو : 3 قوطي

قدرت زبون بازي : 72ساعت بي وقفه

دروغگويي: 20بار در ثانيه

قدرت ابراز علاقه: 60 اسب بخار

قدرت پيچوندن : 30دور در دقيقه

تنبلي: عصاره ي 70 آدم فراخ

صبر و شکيبايي: در اين مورد ذائقه اي مي باشد

قدرت حرکت چشم:380 درجه در همه ي جهات.....!!!
نوشته شده در شنبه 19 مرداد1392ساعت 7:26 PM توسط سپیده| |

میخوام یه صندلی داغ راه بندازم
هرسوالی که دوست داشتین بپرسین
فقط سوالای خوب


نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1392ساعت 0:47 AM توسط سپیده| |

سلام دوستان عزیزم.طاعات وعباداتتون قبول .


این اولین تجربه ی منه.تاحالا پستی به این نام نذاشتم.ازتون میخوام بهم کمک کنین.

مدتی بود که بین ی سه راهی گیر گرده بودم.یک راهش به علاقم ختم میشد یکیش به زیر بارحرف زور رفتن دیگری  به فرار از این دو.چون آدمی نبودم که زیر بار حرف زور برم راه سومو پیش گرفتم.نمیدونم چرا ولی به دنبال علاقم نرفتم.راه سومو تنها دوست داشتم علاقه ای در کار نبود.فقط به خاطر این که ...

روراست بگم آخه را ه اولم با مخالفت روبه رو شد.نمیدونم چرا نجنگیدم.شاید به خاطر این که تو این مدت اون قدر جنگایی رو دیدم که از علاقه سرچشمه میگرفتن اما خیلی زود فروکش شدن که دیگه از جنگ برای علاقه بریده شدم.عشق، علاقه،احساس همه به نظر من مقدسن. ونباید به بازی گرفته بشن.اما الان چیزی که به وضوع میشه دید به بازی گرفته شدن همیناست.شاید باخودتون بگین زیادی بد بینم اما این واقعیته.فقط کافیه یکم به دورو ورتون نگاه کنین.

بگذریم.حالا که راه سومو در پیش گرفتم بهم بگین چیکار کنم؟؟کمک کنین که سخت محتاجم.

ممنون که تنهام نذاشتین .موفق باشین

من الله التوفیق


نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد1392ساعت 6:29 PM توسط سپیده| |

حکایت دوست داشتنت حکایت قهوه ایست که امروز به یادت تلخ تلخ نوشیدم.که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که آیا این طعم دوست داشتن نیست؟؟؟

وآن قدر گیر کردم بین دوست داشتن ونداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم .وتمام که شد فهمیدم:

بازهم قهوه میخواهم حتی تلخ تلخ...

  Www.Pix98.CoM cafe 004 عکس های زیبا از فنجان های قهوه

راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن او چیزی را تکان نداد من هنوز

قهوه میخورم...

قدم میزنم...

هستم زیر باران

اما....

تلخ تر ، تنها تر ، بی اعتماد تر....



نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1392ساعت 11:18 PM توسط سپیده| |

دلم را سپر دم به بنگاه دنیا   

وهی آگهی دادم به اینجا وآنجا

وهر روز برای دلم مشتری آمد ورفت

ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بودکسی قفل قلب مرا باز نکرد

یکی گفت:چرا این اتاق پر از درد وآه است؟؟

دیگری گفت:چرا آن کنارهر آجرش فقط از غم وماتم وغصه است؟

ورفتند بعدش دلم ماند بی مشتری

ومن تازه آن موقع گفتم:خدایا تو فلب مرا می خری؟

وفردای آن روزخداآمد ودرفلبم نشست

ودر را به روی پشت خودبست

ومن روی آن نوشتم برای شما جانداریم

از این پس به جز او کسی را نداریم...

نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1392ساعت 8:19 PM توسط سپیده| |

شعر اول از حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو رفتی وهنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟؟

بعد ها فروغ فرخزاد در جواب مصدق چنین بیان کرد:

من به تو خندیدم

چون که میدانستم

تو به چه دلهره از باغ همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

ونمی دانستی باغبان همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تاکه با خنده ی خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان منو

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو

چون که نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه ی تلخ تورا

ومن رفتم وهنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت وبغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه میشد اگر باغچه ی خانه یما سیب نداشت؟؟

شلک های محدثه

جواد نوروزی پس از سالها جواب آن دو را اینگونه داد:

دخترک خندید وپسرک ماتش برد

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست

حرمت باغچه و دخترکم سالش را

از پسرگیرد

غضب آلود به اوغبطی کرد

این وسط من بودم

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشق معصوم

بین دستان پراز دلهره ی عاشق

ولب ودندان

تشنه ی کشف وپراز پرستش دختربودم

وبه خاک افتادم

چون رسولی ناکام

هردورا بغض ربود

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

اویقینا پی معشوق خودش می آید

پسرگ ماند وروی لبش زمزمه بود:

مطمئنا پشیمان شده بر می گردد

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

«این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت»

نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1392ساعت 7:48 PM توسط سپیده| |

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره ات طلاست یکم از طلای خود حراج میکنی؟؟

عاشقم با من ازدواج میکنی؟

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی...؟!؟!

توی ازدواج ما تو مچاله میشوی،چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی...

پس برو و بی خیال باش.

عاشقی کجاست! تو فقط دستمال باش.

دستمال کاغذی دلش شکست،

گوشه ای کنار جعبه ای نشست....

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد.....

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد،مثل تکه ای زباله شد،

او ولی مثل دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال،پاک و عاشق بود و زلال

او با تمام دستمال کاغذی ها فرق داشت

چون که در میان قلب خود،دانه های اشک کاشت....!

(عرفان  نظر آهاری)

نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1392ساعت 7:16 PM توسط سپیده| |

 

 

خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا

که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.

ای دنیای پر از سراب این را بدان:

اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.

اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.

اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...
ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.

(مهرداد)

نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 7:33 PM توسط سپیده| |

 متن زیبا و شعر عاشقانه leilaaaaa.blogfa.com

توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....

نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 7:11 PM توسط سپیده| |


آخرين مطالب
» به نام تک سازگارکلبه ی غم سار(پست ثابت)
» همراه با من....
» بهار آمد....
» لاله های آزادی.....
» یعنی ایول داره هااااا!!!
» گریه نکنین!!!
» در مدرسه ی کربلا.....
» رسم اسطوره هاست در اوج رفتن.....
» «به نام آنکه راننده ی چرخ زمان است»
» دخترک...

Design By : RoozGozar.com